منتصـرین

یاری دهنده ی جبهه حــق

منتصـرین

یاری دهنده ی جبهه حــق

منتصـرین

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزهای با تو بودن» ثبت شده است

به گزارش جبهه اقدام ;

 #روزهای_با_تو_بودن

 #قسمت_هشتم


سیدحسین که هنوز مشغول صحافیست بدون اینکه سرش را بلند کند می گوید: "بهت قول میدم اینا تو تلگرام هماهنگ می شدن. برای همین تونستن در برن. تو تلگرام پیاما رمزگذاریه، اینا توش راحتن. حالام هر کی تو تلگرامه، توی جنایات داعش و خون 17نفر ایرانی سهیمه!"
با تعجب نگاهش می کنم و می پرسم: "دستت درد نکنه آقاسید! یعنی چی که من تو جنایت این داعشیا سهیمم؟"
سیدحسین باز هم سرش را از روی حافظی که صحافی می کند، بر نمی دارد.
اما با همان لحن آرام همیشگی ادامه می دهد: "ببین داداشم! این پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی همگیشون کاربر محورن. یعنی اینکه شبکه های اجتماعی، باید دو طرف گوینده و شنونده، یا خواننده و نویسنده داشته باشه تا پیام ها شکل بگیره و به همدیگه متصل بشه و شبکه اجتماعی را به وجود بیاره، پس اگر کاربرا نباشن این نرم افزارها و شبکه های اجتماعی هیچ هویتی ندارن.
خب، هر کاربر با عضویت در این شبکه ها یک واحد به تعداد اعضای اون اضافه می کنه. بعد با بالا رفتن تعداد اعضای اون نرم افزار یا سایت، کم کم اون سایت می تونه ادعا کنه که حوزه تاثیر فراوانی داره.
مثل فیسبوک، که مدیرش ادعا می کنه رئیس جمهور بزرگترین و پرجمعیت ترین کشور دنیاست و در کنار رهبرای کشورهای دیگه تو جلسات جهانی شرکت می کنه. چون کاربران و اعضای این شبکه اجتماعی در حال حاضر حدود دو میلیارد نفر هستن!!"
بخار از لیوان دمنوش هایمان بلند می شود و بلافاصله خودش را در هوا گم می کند.
حسن در تایید حرف سیدحسین می گوید: "درست مثل این بخارهایی که بلند میشه، بخار تا وقتی بخار هست که مولکول های آب کنار هم باشن. وگرنه بهش نمیگیم بخار!"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۶
خنثی گر

داستان

به گزارش جبهه اقدام ; #روزهای_با_تو_بودن #قسمت_پنجم


 مادر بشقاب های روی هم گذاشته شده را دستم می دهد و چشمک می زند: "امشب مصطفی ظرفا رو می شوره!"
هرچه بکشم حقم است! یک هفته است رابطه ام را با دنیا قطع کردم و حالا خانواده مخصوصا والده و همشیره محترمه می خواهند تلافی اش را حسابی سرم دربیاورند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۲۱
خنثی گر

داستان

به گزارش جبهه اقدام ; #روزهای_با_تو_بودن #قسمت_چهارم


سید می گوید: "الان نماز دیر میشه بذارید برای بعد."
متین با سماجت راه می افتد دنبال سیدحسین.
من هم که مجذوب بحث آنان شده ام ناخودآگاه دنبالشان راه می افتم.
متین با شور و حرارت صحبت می کند: "تلگرام و کلا این شبکه ها امکان دسترسی آسونتری به اطلاعات را به ما داده، تبلیغ موثر و مکرر ارزش‌ها را راحتتر کرده و خیلی امکانات دیگه، و همین مسئله وظیفه حزب الله را در زمینۀ دعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر را بیشتر می کنه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۸
خنثی گر

داستان

به گزارش جبهه اقدام؛ #روزهای_با_تو_بودن #قسمت_سوم


سیدحسین، صورت نجیبش با اون ریش کوتاه، خیلی با ابهت تر از بقیه است و به نظرم باید از ما بزرگتر باشد.
با خوش رویی خنده ای می کند و می گوید: "احسنت، حق پدرت رو بیامرزه. سواد رسانه ای اگر حقیقتا بتونه دید ما رو باز کنه، پس قطعا اجازه نمیده ما کاری در جهت تقویت دشمنان اسلام انجام بدیم."
صدایش را کمی آرام تر می کند: "اما دوستان! سواد رسانه ای تنها چیزی نیست که باعث باز شدن دید ما میشه. شما اگر سواد رسانه ای را یک رشته درسی دانشگاهی فرض کنید و (دستش را سر شانه جوانی می زند که سمت راستش ایستاده) کامران هم فوق دکترا و دانای کل سواد رسانه ای باشه، آیا بازم بهش این مجوز را میده که حرام الهی را حلال کنه؟!"
یکباره سکوت، آن جمع پر سر و صدا را می گیرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۶
خنثی گر

روزهای با تو بودن_ قسمت اول

با مرور اینها می رسم به فضای سبز دانشگاه که چمن هایش را تازه کوتاه کرده اند. می نشینم روی نیمکت. موبایلم زنگ می خورد. با بی حوصلگی آن را از جیبم بیرون می کشم. عکس خندان حسن روی صفحه می آید، رد تماس می زنم. از همان یک هفته پیش جواب بچه ها را نمی دهم تا خودم را پیدا کنم. اما نمی دانم چرا برای حسن رد تماس زدم؟؟


به گزارش جبهه اقدام؛ #روزهای_با_تو_بودن #قسمت_اول
دلم می خواهد جایی بروم که هیچکس نباشد. جایی که بتوانم ذهنم را آرام کنم و بفهمم کجای کارمان اشکال داشت، کدام پولمان حرام بود، کجا نیتمان ناخالص بود که اینطور شد؟ همان وقت که نتایج را اعلام کردند و همه پای تلویزیون ستاد، دو دستی زدیم توی سرمان، ذهنم پر از این سوال ها شد. بعد از آن به امید تجدید نظر شورای نگهبان، دائم پای شبکه خبر بودم اما خبری نشد؛ فقط سوال ها بیشتر از قبل آوار شد روی سرم.
الان یک هفته از انتخابات گذشته و من رفته ام در لاک خودم. شک کرده ام شاید؛ به همه چیزی که توی دو ماه اخیر برایش سر و دست شکاندم. نه فقط من، همه خانواده مان. من که دائم گوشی به دست، تلگرام را از پست های روشنگری و بصیرتی می ترکاندم، خواهرم مریم هم مسئول واتس اپ بود. مادرم هم که استاد ماست در این کار و یک تنه ده تا کانال تلگرامی را مدیریت می کرد و پدر که دائم اعلامیه ها و تبلیغات را می آورد خانه و خوراک تبلیغاتی می داد به ما. خلاصه خانه مان را کرده بودیم ستاد و امید داشتیم همانطور که در میدان امام و مصلای تهران و مشهد دیدیم، نامزدمان رای بیاورد و خستگی این چهارسال از تنمان برود؛ اما...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۴۳
خنثی گر